|
"به نام سلطان عشق"
|
||||
|
|
||||
هیاهوی شهر آزارم می دهم ! این صداها ! دودها ! آدمها !!! رفت و آمدها ! بایدو شایدها ! دچار روزمرگی شده ام ! این شهر و مردمانش آزارم می دهند ! زندگی با این آدمها سخت است ! زندگی با این آدمها خیلی سخت است !!! کاش روستا زاده بودم !!! دور از هیاهوی شهر ... دور از این همه پلشتی ... *** خسته ام ... خیلی خسته ... چه دلنشین است صدای این موسیقی ... ... تو با منی اما ... ... من از خودم دورم ... !!!
+
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|
