|
"به نام سلطان عشق"
|
||||
|
|
||||
این سخاوت ... این سخاوت توام با ترحمت حالم را به هم می زند ! به چشمانم خیره می شوی و دستانم را می گیری ! ... من که می دانم , مال من نیستی ... ! حالا تو هی ... نمک بپاش روی زخمم !!! *** لرزه به جانم می افتد ! ... با گفتنش ... کاش دروغ بود !!! من که می دانم مال من نیستی ... پس چرا ... احساس من به تو کهنه نمی شود ...
+
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|
