تبليغاتX
عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد - این تیغ...بگیر شاهرگمو بزن...ولی نگو می خوای بری

بابا خسته شدم...می فهمی...خسته شدم....!!!دیگه بسمه...از جونم چی می خوای؟این همه بلا سرم اوردی...از قله ی عشقت سقوط کردم...هی اومدم پایین تر...حالا اون پایین پایینام..چرا نذاشتی کنارت باشم؟چرا اینجوری شکوندیم؟گناهم چی بود؟جز عشق تو...

اما من هنوز عاشقم....

گفتی خفه شو...خفه می شم...گفتی بس کن...بس می کنم...گفتی نیا...نمیام..گفتی بر ومی رم...بگی بمیر هم میمیمرم....

نگام کن...دلمو نگاه کن...جای سالم روش میبینی؟یه تیکه گوشته تکه تکه شده...هروقت حوصله نداشتی که سیخ داغ گذاشتی روش....جای همشونو خوب یادمه....دیگه جون نداره...داره آخرین نفساشو می کشه...اما خوب گوش کن...تیک تیک...هنوزم داره می زنه...بخاطر تو...اگه بری همینم میمیره...دلمو با جاهایی که تو روش گذاشتی دوست دارم...دلمو وقتی تو نگهش داشتی دوست دارم...اما چرا؟چرا با اینکه دلم تو دستتات بود انداختیش زمین...؟بیچاره دل من..برای این که به دل ت وبرسه حاضر بود تا پشت کوه قاف بره...اما حال دل ت وبرندست دل من بازنده...دل من یه دل پریشونه...دیگه توانایی حتی عشقم نداره...

چرا شکستیش؟چرا؟دلیل بیار؟من یه عاشق بودم...

اگر با دیگرانش بود میلی/سبوی من چرا بشکست لیلی؟

چرا؟

از زجر کشیدن من چی نصیب تو می شه....من شبو با یاد تو صبح می کنم...روزو به امید تو شب..اما چرا هیچوقت نیستی؟چرا وقتی می خوامت نیستی؟چرا وقتی می خوامت ...فریاد می زنم...اسمتو صدا می کنم...بهت التماس می کنم...که یه لحظه بیای...ناامیدم می کنی؟

یه روز ضربه ای می خوری تو عشقت نمی تونی پاشی/آخه آدم خوبی نیستیو نمی تونی باشی

دلم بدون تو میمیره....الان که فهمیده می خواد از تو دور شه داره بی تابی می کنه..نمی تونم آرومش کنم..چیکار کنم؟

باید یادش بدم...که تو دیگه نیستی..که دیگه تنهاست..اما من نمی تونم...چرا نیستی؟

ولی باید بتونم....ولی می دونم نمی شه..آخه خیلی دوستت داره...یه عاشقه

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان" |

امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي
خود كنید !   تماس با مدیر
سایت !   اضافه کردن این سایت به
علاقه مندیها !   لینک
RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید