|
"به نام سلطان عشق"
|
||||
|
|
||||

+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|


+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

آنگاه که درختان عاشق را در شاهراه عشق گردن میزدند من آن قطره خونی بودم که از چشم ستاره ای چکیدم انتظار؟ انتظار؟

می تونه خيلی شيرين باشه.
می تونه سخت باشه.
می تونه هيجان انگيز باشه.
می تونه بيهوده باشه.
می تونه هر لحظه اميد رو تو دلت زنده کنه.
می تونه بيشتر و بيشتر نا اميدت کنه.
می تونه قلب مرده ات رو به تپيدن وادار کنه.
می تونه گل توی دستت رو پژمرده کنه.
می تونه تو رو از نو بسازه.
يا می تونه درونت رو ويران کنه.
........................................
انتظار چيز غريبيه
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

جز خندههاي دختر دردانهام بهار
من سالهاست باغ و بهاري نديدهام
وز بوتههاي خشک لب پشت باها
جز زهر خند تلخ، کاري نديدهام
بر لوح غم گرفته اين آسمان پير
جز ابر تيره، نقش و نگاري نديدهام
در اين غبار خانه دود آفرين، دريغ
من رنگ لاله و چمن از ياد بردهام
وز آنچه شاعران به بهاران سرودهاند
پيوسته ياد کرده و افسوس خوردهام
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

شکوفه های نگاه تو شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد
سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد
پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد
صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|
