|
"به نام سلطان عشق"
|
||||
|
|
||||
يك دقيقه هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد يك دقيقه وقت بذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد يك دقيقه وقت بگذاريد تا به خاطر آوريد كه همه دنيا علي شما نيست يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

اگر خدا هست پس .....؟ مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان"
|


+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|
