تبليغاتX
عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد

گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه    اگه دستامو بگیری از غرورت کم نمیشه    ساکت و صبوری عاشق وقتی حوصله نداری    پیش حرفای دل من حرف عشقو کم میاری    خونمون تلخه و سرده وقتی قهری با دل من    کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من   ای که لحظه هامو بردی تو خیالت به اسیری    نکنه بیای دوباره بوی تازه ای بگیری    من سبد سبد صداقت به دل تو هدیه کردم    نکنه بخوای بگی می رم و بر نمی گردم   خوب میدونی نمی تونم بی چشات دووم بیارم    از تو و اون دلشکسته گله دارم گله دارم ...   

 

بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسیدیم                   معنی عاشق شدنه آخرشم نفهمیدیم

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:51 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

وقتی که چشمهای تو باشد

حتی اگر بهار نیاید

حتی اگر بهار ...

غمی نیست

وقتی که چشمهای تو ... اما

حتی اگر بهار بیاید

زیبا

هوای حوصله ابری ست

 

من که افتادم از چشمت آخر ترسم از تکه تکه شدن ریخت . شاید آنقدر بد نباشد اینکه از چشم دنیا بیفتم . شاید آنقدر هم بد نباشد ... از چشم دنیا ... بیفتم .

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

تنها الهه معبد یونان رویاهای من که اگر تو را بشناسد دیگر هوس نمی کند یونان باستان را ببیند . تا کی دوست داری دروازه بان ذخیره ات باشم ؟ نیمکت از شرم عشق و سکوت من شکست . چشمانت عین کسانی که بی مجوز خواسته های نامعقول دارند نگاهم می کنند و مدام می گویند : فعلا معلوم نیست . اما من تو را عوض نمی کنم . خودم را هم عوض نمی کنم . ذخیره تو بودن به سیاره بودن در هرجای پرستاره عالم می ارزد . حرفت و داشتنت به ارزشمندترین ثروت دنیا می ارزد . می ترسم که مبادا تو این حسرت را به کلبه کهنه ماهی گیر بی صید تاریخ فراموش شدگان بسپاری . تمام آنچه که گذشته است و خواهد گذشت را جدی نمی گیرم . من ملودی ات را با سمفونی پاسخ دادم . وقتی نت 
« می » خط خورده تو را دیدم هر حدسی می زدم بجز اینکه مقصود تو می خواهم بروم باشد

من قول خودم را به تو و قول تو را تا ابد به خودم داده بودم . و تو هم قول خودت را به من داده بودی . بدون آنکه دلواپسی مهر برگشتی بر روی خوشبختی و نامه های سر به مهر سرنوشتمان بزند . تقدير عشقمان را گروگان گرفت . زمستان برگ و باد و صحرا با دامن پرچين خود با خوشبختيمان چه كارها كه نكرد . صفرترين نمره واژه پولك دوزي شده اي بود كه كاردستي دختر همسايه شد .

برموداي جنون است دل سپردن به تو 

غير قابل دسترس ترين مشترك دوست داشتني ام دستمزد انتظار در گهواره صبر خواب است . مرگ كودك در حال تولدي است كه بدبخت مي شود . دنيا كركره خوشبختي را پايين كشيده است و تمام حجره ها از عكاسي تا عطاري تا اطلاع ثانوي تعطيل كرده اند و به من گفته اند تو رفته اي كه ديگر برنگردي و اين معادله تنها با آمدن ديگري بي من حل مي شود .

همواره به خاطر بسپار كه در اوجي معين ديگر ابري نيست . اگر زندگيت ابريست به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:48 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي
خود كنید !   تماس با مدیر
سایت !   اضافه کردن این سایت به
علاقه مندیها !   لینک
RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید