تبليغاتX
عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد

دوستی و عشق

یه روز دوستی از عشق پرسید :

فرق ما دو تا چیه ؟

عشق گفت : تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه

عشق از دوستی پرسید :

حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه ؟

دوستی گفت : من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحرعشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست وبی اراده شدن

عشق یعنی  سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی  انتظار و انتظارعشق یعنی هرچه بینی عکس یار

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

پرتو عشق
 

 

عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست

گر کند جلوه در این کون مکان حاکم اوست

 

روزی ار رخ بنماید ز  نهانخانه ی خویش

فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوست

 

ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست

برک الله که کران تا به کران حاکم اوست

 

گر عیان گردد روزی رُخش از پرده ی غیب

همه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست

 

تا که از جسم و روان بر تو حجاب است حجاب

خود نبینی به همه جسم و روان حاکم اوست

 

من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق

                      ذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

 

براي من از عشق ديروز و يا جدايي امروز مگو

براي من ... در اين هواي باراني و دلگير ... تنها

معناي بي تو ماندنم را زمزمه كن

و بگو

مثل هميشه آيا كلامي براي نااميد و مايوس نشدنم از با تو بودن در كوله ات داري ؟

براي من از عشق بگو

ديروز ... ساده لوحانه حرفهايت را باور كردم

و امروز ... تنهاي تنها در غربت خود به حماقت ديروزم مي خندم در حاليكه از چشمانم

هزاران چشمه جوشان روان است

دلگيرم از باران ... كه هميشه سرزده در چشمانم خانه كرده

و تو ... كه هميشه خدا پرهياهو مي آيي و بي خبر مي روي

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

اینهمه آوارگی حق من نبود . آنجا که در مرگ ثانیه ها به دنبال دقایق سرگردان بودم مرا نگفتی ساعتی است از دایره اختیار بیرون شده ای . وقتی به گوشه های ناهنجاری ذوزنقه تدبیر می خوردم و از فرط هیچی و پوچی دور آوارگی خود چرخ می زدم مرا نگفتی که دیوانگی مرا بیش از این در این تاریکخانه نهان نمی پسندی . سکوت تو مرا شعاع نشین کسوف خورشید کرد و صبوری تو ابری بی وزن شد و روی تاریکی دلم حد زد . اگر نبود پای دلبرت در میان بگو که حکم شک مرا در دادگاه عدالت به ثبت قضا می رساندی و مرا از دایره اختیارت برای همیشه به قانون مجازات ابد تبعید می کردی . اینهمه مهربانی حق من نبود ...

    آدم ها جایی دارند که بهش می گویند دل . وای به روزی که این دل بگیرد و وای تر اینکه این دلت
                           ت ن گ کسی شود که دلتنگیت را باور نکند ...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

من قول خودم را به تو و قول تو را تا ابد به خودم داده بودم . و تو هم قول خودت را به من داده بودی . بدون آنکه دلواپسی مهر برگشتی بر روی خوشبختی و نامه های سر به مهر سرنوشتمان بزند . تقدير عشقمان را گروگان گرفت . زمستان برگ و باد و صحرا با دامن پرچين خود با خوشبختيمان چه كارها كه نكرد . صفرترين نمره واژه پولك دوزي شده اي بود كه كاردستي دختر همسايه شد .

برموداي جنون است دل سپردن به تو 

غير قابل دسترس ترين مشترك دوست داشتني ام دستمزد انتظار در گهواره صبر خواب است . مرگ كودك در حال تولدي است كه بدبخت مي شود . دنيا كركره خوشبختي را پايين كشيده است و تمام حجره ها از عكاسي تا عطاري تا اطلاع ثانوي تعطيل كرده اند و به من گفته اند تو رفته اي كه ديگر برنگردي و اين معادله تنها با آمدن ديگري بي من حل مي شود .

همواره به خاطر بسپار كه در اوجي معين ديگر ابري نيست . اگر زندگيت ابريست به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان" |

امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي
خود كنید !   تماس با مدیر
سایت !   اضافه کردن این سایت به
علاقه مندیها !   لینک
RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید