|
"به نام سلطان عشق"
|
||||
|
|
||||
هدیه این مطلب رو دوست خوبم سید رئوف فرستاده
مردي دختر سه سا له اي داشت . روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخترش گران
ترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد
دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را به هدر داده است تنبيه كرد و
دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد .
روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و آن
جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است . مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،
روز تولش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است .
او با شرمندگي دخترش رابوسيد و جعبه راازاوگرفت , ودرجعبه را باز كرد اما با
كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است , مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه
جعبه خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدر
خيره شد وبه او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر
وقت دلتنگ شد با , باز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند.
منتظر با ش اما معطل نشو
تحمل كن اما توقف نكن
قاطع باش اما لجباز نباش
صريح باش اما گستاخ نباش
بگو آره اما نگو حتما
بگو نه ولي نگو ابدا
شجاع باشيد،حتي اگر شجاع نيستيد به آن تظاهر کنيد.کسي متوجه تفاوت آن نخواهد شد
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

عشوه انعکاس نور در چشم تو زیبا می شود قطره در دریا بیفتد زود دریا می شود عشوه با اندام زیبای تو در دل می رود خنده با لبهای سرخ تو فریبا می شود قابی از عکس تو بر دیوار دل کوبیده ام بوریا گاهی به نقش خوب دیبا می شود شعر من آیینه ی تصویر زیبای تو بود این غزل با دیدن روی تو زیبا می شود
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

یک با یک برابر نیست............................ :باور کنید راست میگم معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آن ته کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم می کردند دلم می سوخت به حال او که بی خود های و هو می کرد وبا آن شور تساوی ها چیزی را نشان می داد با خطی روشن بروی تخته تاریک که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود تساوی را نوشت بانگ آورد : که یک با یک برابر هست که یک با یک برابر است......اینجا..... بناگه.....از میان جمع شاگردان یکی برخاست همیشه یک نفر باید بپاخیزد....همیشه یک نفر باید..... به آرامی سخن سر داد این تساوی اشتباهی فاحش و محض است نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت معلم مات بر جا ماند و او می گفت اگر یک فرد انسان واحد یک بود...... آیا باز هم یک با یک برابر بود؟؟؟ سکوت مدحشی بود و سوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد : آری............ و او با پوزخندی گفت : نه ........ و باز هم گفت :.......... اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه زوری و زری می داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر ، پست تر می بود اگر یک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر رو می شد حال می پرسم: یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می شد یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد یا چه کس این رادمردان را فنا می کرد معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد: يک با يک برابر نيست { ولی ما می تونیم غیر از این باشیم عکس این موضوع رو ثابت کنیم اگر وجدان داشته باشیم}
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

نفرین غزل یک غزل گفتم قلم آتش گرفت دفتر از نفرین غم آتش گرفت چون دعایم آتشین شد نیمه شب یک کبوتر در حرم آتش گرفت گریه کردم صبح شد چشم فلق از دعای صبحدم آتش گرفت آستینم سوخت دستم سوخت آه دامنم از گریه نم ، آتش گرفت خانه از قحط سخاوت گریه کرد سفره از قحط کرم آتش گرفت زینت تاج سرم الماس اشک باز دستارم سرم آتش گرفت شعله ام خاموش خاکستر شدم دم زدم آن نیز هم آتش گرفت مرد چوپان ناله ای در نی نهاد یک گله در حال رم آتش گرفت یک سماور خسته ، مهمانی نبود چای در سودای غم اتش گرفت زندگی چخماق سرد لحظه هاست
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|


+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

رخسار مسیحا آیینه نمی گوید شرح گل زیبایت من دیدم و می دانم رخسار مسیحایت می گریم و می سوزم شاید که از این آتش لبخند شعف بینم بر غنچه لبهایت رخسار نمی پوشی از غیر عجب دارم در پرده نهان داری از من گل پیدایت بر بام سرم بنشین تکبیر اذان برکش تا بوسه زنم دستت تا سجده کنم پایت خاموش نخواهد شد خاکستر من هرگز
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|

سلام به همه دوستان سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید دوستان بیایید امسال سر سفره هفت سین موقع سال تحویل همدیگر رو دعا کنیم و از خدا بخواهیم بهمون معرفت بده بهمون صبر بده بهمون عشق پاک بده یهمون یاد بده چه جوری باهاش درد ودل کنیم امیدوارم هیچ عزیزی رو از دست ندهید و در کنار اونها شاد و سلامت باشید
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط صالح"ایمان"
|
