تبليغاتX
عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد

امشب از آسمان ديده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در زمستان در شب کاغذ ها

پنجه هايم جرقه می کارد

 

شعر ديوانه ی تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهی چرا هراسيدن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر خواب آور گل ياس است

 

دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم . . . تــو . . . پای تا سر تو

زندگی که هزار باره بود

بار ديگر تــو . . . بار ديگر تو

 

بس که لبريزم از تو ميخواهم

بروم در ميان صحراها

سر بسايم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج درياها

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

شب رویایی

آبادی دلت به خرابی عوض نکن

یک جرعه آب را به سرابی عوض نکن

یک نیم جو اگر احساس با تو هست

با صد جوال گندم آبی عوض نکن

بسیار گفته اند گناه است عشق ما

این یک گناه را به ثوابی عوض نکن

بیداری دل و شب رویایی وصال

زیبا تر است هیچ به خوابی عوض نکن

سودای جرعه ای ز لب چارده بهار

با هفت سال مانده شرابی عوض نکن

نقد لب نگار بدست آوری بنوش

با نسیه ای که باز نیایی عوض نکن

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

رقص آتش

رقص آتش در دلم افتاده است

شعله ها در محفلم افتاده است

اندکی خوردم ، می نابم گرفت

روی بالشت خدا خوابم گرفت

شعله از من فرصت خواهش کشید

روی چشمم طرح ارامش کشید

آتش از نی بود در جانم فتاد

جوشش می توی عرفانم فتاد

شعله با من رقص هیها می کند

کوک تصنیف مرا وا می کند

شعله می سوزد اگر در من غم است

هر چه بودم سوخت اما نه کم است

من کباب آتش دل می شوم

کیمیای حل مشکل می شوم

لخت آتش می شوم ، عریان آب

می کنم خاکستر خود را کباب

روی قاف عشق ، آتش دیده ام

                                          شهرت سیمرغ را دزدیده ام 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

حسرت قنوت

امشب دلم برای خدا تنگ می شود

من شیشه می شوم و دعا سنگ می شود

پای گریز از هوس آلودگی کجاست؟

دارم ولی میانه ی ره لنگ می شود

بین خدا و من قدمی بیشتر نبود

افسوس حجم فاصله فرسنگ می شود

تصویر روی دوست کجا می توان کشید

حتی قلم زکفر تو بی رنگ می شود

دستی که باز کرده ام از حسرت قنوت

امشب به روی صورت من چنگ می شود

امشب شمار رکعتم از خاطرم گریخت

آدم عجب وقیح به نیرنگ می شود

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط صالح"ایمان" |

امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي
خود كنید !   تماس با مدیر
سایت !   اضافه کردن این سایت به
علاقه مندیها !   لینک
RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید