عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد
"به نام سلطان عشق"
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم و از بودنت بيشتر!!! نداشتن تو ويرانم ميكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتي نيستي تو را مي خواهم. و وقتي هستي هیچ کس را نمی خواهم. رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام خداحافظي ات به جنونم مي كشاند... و سلامت به پريشانيم!؟! بي تو دلتنگم و با تو بي قرار.... بي تو خسته ام و با تو در فرار... در خيال من بمان تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم. تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم. پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي: دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم. همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم. نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،ولي رفتي! و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!. دست گرمم سردی دست تو را احساس می دارد در حباب اشک دیدگانم لحظه ی دیدار را می بیند مژه بر هم میزنم ! افسوس ! بار دیگر خواب میبینم بر حریر آرزوها مینویسم: عشق من برگرد... كودكي پارچه اي روي سرش انداخت تا خدا بوسه هايش با دختر همسايه را نبيند پدرش پتو روي خود انداخت تا گاييده شدنه مادر پريودش را خدا نبيند و من پارچه اي روي عورت ذهنم انداخت تا خدا از كثيفي آن عقش نگيرد و مادر حميد گريه هايش را پنهان كرد تا لذت شوهرش خراب نشود و زير لب صبر از خدايش ميخواست آقا جون حسن با سينه ي چروك بي بي بازي ميكرد و چشمهايشان را بسته بودند تا خدا نبيند چقدر تفاوت هست بين خداهايمان مريم در آغوش همسايه خوابيدو شب بيدار است پير مردي مرغ همسايه را دزديد و شب بيدار است كاوه دختر 12 ساله اي را گاييد و بيدار است انسي كفش منير را از مسجد دزديد و شب بيدار است حسن نانوا زود ارضايي دارد و از فكر ، شب بيدار است ممد كاندوم دست دوم پدرش را يواشكي برداشت و شب بيدار است مادر تقي پريود شده از درد ، شب بيدار است اجي نسرين گرسنه است و شب بيدار است مامان فخري دارد سحري درست ميكند او هم بيدار است و خدا هم دارد تماشا ميكند شاید او هم بيدار است این مطلب از وبلاگ یکی از دوستامه بنظر خیلی جالب اومد 5 صبح : دیدن شاهزاده سوار بر اسب در خواب 6 صبح : در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده میخوره از خواب می پره 7 صبح : شروع میکنه به اماده شدن اخه ساعت 12 ظهر کلاس داره 8 صبح : پس از خوردن صبحانه مفصل(علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع میکنه به جمع اوری وسایل مورد نیاز نیاز : جوراب و مانتو و کیف و لوازم ارایش و لوازم ارایش و لوازم ارایش و لوازم ارایش 9 صبح : اغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت ( جهت ارایش ) 10 صبح : عملیات زیر سازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . 11 صبح : عملیات ارایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زویای مختلف در ایینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زویای مختلف ازش گرفت به امید خدا به سمت دانشگاه میره 12 ظهر : کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب بر خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه – صندلی فیس تو فیس با استاد : در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و ) 1 ظهر : وسط کلاس موبایل دختره می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب مینا جون رو بده . مینا جون بعد از 5/1 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی را قطع میکنه . اما دیگه کلاس تموم شده. 2 ظهر : کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره . اخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!! 3 ظهر : دختر همچنان در جستجوی کسی مناسب جهت دریافت جزوه !!!!!!!!!!!!!! 4 ظهر : دختر نا امید در حرکت به سمت خانه . 5 عصر : یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه ها شم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش میخواد که برسونش. 6 عصر : دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق !!!! میز دوم . به طرف سیرابی گلاسه . 7 عصر : دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش 8 غروب : دختر درحال پیاده شدن از ماشین اون پسره : راستی ببخشید جزوه تون کامله ؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند . وجزوه رو از پسره میگیره . 9 شب : دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تل ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه ( از عواقب عاشقی ) 10 شب : دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! 2 شب : دختره داره خواب میبینه رفته ماه عسل . 5 صبح : دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که : برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود . شاید جای شما مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!!!!!! اعتقادات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالبه تا جایی که اگر کسی چرا که براش یه اتفاق جالب و شگفت انگیز رخ خواهد داد
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
اگه شکسته پای من
گریه نکن عصای من
هر چی شکسته بنویس
به پای گریه های من
اگه تمومه طاقتت.نمونده روز راحتت
نگاه با صداقتت غنیمته برای من
اینه و شمعدون نمی خوام.من لب خندون نمی خوام
هر چی که خنده ست واسه تو.هر چی غمه برای من
عصا
cane
اگه شکسته پای من
گریه نکن عصای من
هر چی شکسته بنویس
به پای گریه های من
اگه تمومه طاقتت.نمونده روز راحتت
نگاه با صداقتت غنیمته برای من
اینه و شمعدون نمی خوام.من لب خندون نمی خوام
هر چی که خنده ست واسه تو.هر چی غمه برای من
بخند و از خنده بگو.از غم بازنده بگو
عمر بزرگوارتو تلف نکن به پای من
عشق منو می خوای چه کار.عذر وبهونه کم بیار
دوست ندارم که عاقبت.تو بشکنی به جای من
بخند و از خنده بگو.از غم بازنده بگو
عمر بزرگوارتو تلف نکن به پای من
عشق منو می خوای چه کار.عذر وبهونه کم بیار
دوست ندارم که عاقبت.تو بشکنی به جای من

زمان تولد خود را به دقت و ساعت و دقیقه و ثانیه بدونه،
تسلسل روح وی را در کالبدهای گذشته و آینده تشخیص خواهند داد.
این آزمون، یکی از آزمونهای دالایی لاما، از کاهنان برجسته اونهاست.
برای این آزمون زمان بذارید و مطمئنا ازش لذت خواهید برد.
دالایی لاما توصیه می کنه که اونو بخونید چرا که براتون مفیده.
فقط ۴ سوال در پیش رو دارید
پاسخها روشنگر خواهند بود.
صادق باشید و پاسخها را قبل از جواب دادن نبینید.
ذهن همانند چتر می ماند یعنی زمانی خوب کار می کند که کاملا باز شود. تقلب نکنید.
حتما دقت کنید :
قبل از آغاز آزمون یک آرزو کنید.
به ترتیب به سوالها پاسخ دهید.
فقط جهار سوال پرسیده می شود و اگر قبل از پاسخ،
جوابها را ببینید، آزمون شما را بخوبی هدایت نخواهد کرد.
به آرامی پیش بروید و حوصله به خرج دهید.
پس یک قلم و کاغد آماده کنید. در انتها به پاسخهای داده شده نیاز دارید.
این یه پرسشنامه صادقانه است که به شما درباره واقعیت درونتان چیزهایی خواهد گفت.
به هر سوال فقط یک پاسخ بدید. اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند معمولا بهترین است.
به یاد داشته باشید که هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخهایتان و نتایج را ببینید.
سوال اول : حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب کنید :
گاو، پلنگ، گوسفند، اسب، خوک
سوال دوم : در مورد هر کدام از این کلمات، کلمه ای بنویسید که اونها رو توصیف کنه :
سگ، گربه، موش، قهوه، دریا
سوال سوم : درباره کسی فکر کنید که اونو می شناسید و براتون مهمه و می تونید
اونو به رنگی اختصاص بدید. پاسخ خودتونو دوبار تکرار نکنید:
زرد، نارنجی، قرمز، سفید، سبز/
سوال چهارم : یک عدد بنویسید. روز هفته مورد علاقه خودتونو بنویسید.
مطمئن هستید که جوابها رو درست دادین؟ یه بار دیگه سوال و جوابهاتون رو مرور کنید.
و قبل از خوندن جوابها، آرزوی خودتونو تکرار کنید.
و اما پاسخها
سوال اول :
1. گاو، پیشرو است
2. پلنگ، غرور و افتخار است.
3. گوسفند عشق است.
4. اسب، خانواده است.
5. خوک، پول است.
سوال دوم :
1. توصیف شما از سگ، شخصیت شماست.
2. توصیف شما از گربه، توصیف شریک شماست.
3. موش توصیف دشمن شماست.
4. قهوه نگاه شما به میل جنسی است.
5. دریا، زندگی شخصی شما رو توصیف می کنه.
سوال سوم :
1. زرد: کسی که هرگز فراموشش نمی کنید.
2. نارنجی، کسی که شما او را دوست واقعی می دونید.
3. قرمز: کسی که شما اونو واقعا دوست دارید.
4. سفید: روح دوم شما.
5. سبز: کسی که در لحظات حساس زندگی اونو به خاطر خواهید داشت.
سوال چهارم:
۰ تا ۴ : زندگی شما بتدریج و آرامی رشد خواهد کرد.
۵ تا ۹ : زندگی شما برابر علاقه شما رشد خواهد کرد.
۱۰ تا ۱۴ : شما تا ۳ هفته دیگه، ۵ واقعه غیر منتظره خواهید داشت.
۱۵ به بالا : زندگی شما با سرعت بسیاری رشد خواهد کرد و آرزوی شما محقق خواهد شد.
باید به تعداد عددی که آرزو کردید، این پیام رو برای افراد دیگه برسونید.
آرزوی شما در پایان روزی که دوست داشتید برآورده خواهد شد.
این، اون چیزیه که دالایی لاما می گفت «هزاران سال در لحظه ای».
برای رسیدن به مفهوم این جمله، بخوان و بیندیش.
تبتی ها عقیده دارند که این پیام را نباید به دور انداخت.
اونها عقیده دارن فرشته عجایب به نام مانترا از دارنده این پیام پس از ۹۶ ساعت بیرون خواهد آمد
و یک موقعیت شگفت انگیز خواهید داشت. اونها به راستگویی دالایی لاما اعتقاد دارند و اگر کسی
به این موضوع اعتقاد نداره، کافیه این پیام رو به ۵ نفر بده تا درستی اینو درک کنن.
| Design By : Night Melody |



